جابلسا:جابَلس جابَرص. جابَرس جابَرصا. جابرسا. نام شهرى است در جانب مغرب. گویند هزار دروازه دارد و در هر دروازه هزار پاسبان نشستهاند و بعضى بجاى لام راى قرشت آوردهاند. گویند شهرى است بطرف مغرب لیکن در عالم مثال، چنانکه گفتهاند «جابلقا و جابرسا و هما مدینتان فى عالم المُثُل» و باعتقاد محققین منزل آخر سالک است در سعى وصول قید باطلاق بمحیط. شهرى است بسرحد مغرب هزار دروازه دارد و بر هر درى هزار پاسبان. (شرفنامهء منیرى) :
شهنشاهى که شاهان را زدیده خواب بربندد
ز بیم نه منى گرزش بجابلقا و جابلسا.
فرخى.
اى پسر بنگر بچشم سر در این زرین سپهر
کو ز جابلقا سحرگه قصد جابلسا کند.
ناصرخسرو.
چو زاغ شب بجابلسا رسید از حد جابلقا
برآمد صبح رخشنده چو از یاقوت عنقائى.
ناصرخسرو.
بهرجائى که خواهىرفت خواهىخورد رزق خود
نخواهد بیش و کم گشتن بجابلقا و جابلسا.
مسعود سعد سلمان.
سخن کز روى حق گوئى چه عبرانى چه سریانى
مکان کز بهر حق جوئى چه جابلقا چه جابلسا.
سنائى.