ماه آسمان آبی من

عشق- آبادان-ماه- آسمان آبی-ایران

ماه آسمان آبی من

عشق- آبادان-ماه- آسمان آبی-ایران

مدیترانه البحر المتوسط

مدیترانه  بحر ابیض. متوسط. بحرالروم. دریائى است بزرگ به وسعت سه میلیون کیلومتر مربع که بین سه قارهء آسیا و اروپا و افریقا واقع است. دریاى مدیترانه از طریق تنگهء جبل‌الطارق به اقیانوس اطلس راه دارد و به وسیلهء ترعهء سوئز در مصر با دریاى احمر مربوط است. بحرالجزایر و بحرالاسود و دریاى مرمره و دریاى آزوف از این دریا متفرعند. این دریا از لحاظ کشتى‌رانى و حمل و نقل از مهمترین دریاهاى عالم بشمار میرود.

 

مدیترانه البحر المتوسط

مدیترانه  بحر ابیض. متوسط. بحرالروم. دریائى است بزرگ به وسعت سه میلیون کیلومتر مربع که بین سه قارهء آسیا و اروپا و افریقا واقع است. دریاى مدیترانه از طریق تنگهء جبل‌الطارق به اقیانوس اطلس راه دارد و به وسیلهء ترعهء سوئز در مصر با دریاى احمر مربوط است. بحرالجزایر و بحرالاسود و دریاى مرمره و دریاى آزوف از این دریا متفرعند. این دریا از لحاظ کشتى‌رانى و حمل و نقل از مهمترین دریاهاى عالم بشمار میرود.

 

شیطان

شیطان) ابلیس. (از مادهء شطن شطوناً، یعنى دور شد دور شدنى) و وجه تسمیه آن است که از درگاه حضرت آفریدگار مطلق رانده شده است. برخى گفته‌اند از مادهء شاط شیطاً مى‌باشد که به معنى هلاک شدن است، بنابراین وزن آن فعلان است و وجه تسمیه نیز ظاهر است. در مجمع‌السلوک گفته است که «شیطان آتشى است ناصاف که آمیخته به تاریکى کفر است در جسم و روان آدمى مانند جریان خون روان است». علماء در تفسیر این لفظ از آیت مبارکهء «شیاطین الانس و الجن» (قرآن 6/112) اختلاف دارند، و این اختلاف بر دو قول است: قول اول آن است که شیاطین همگى فرزند ابلیسند جز آنکه وى فرزندان خود را به دو قسمت ساخت، قسمتى را مأمور وسوسهء بنى‌نوع بشر ساخت و قسمت دیگر را مأمور وسوسهء جن کرد، پس قسم اول شیاطین انس و قسم دوم شیاطین جنند. قول دوم آن است که شیاطین هر متمرد نافرمانى از نوع جن و انس را نامند و از این‌رو پیغمبر (ص) به ابوذر فرمود: هل تعوذن بالله من شر شیطان الانس و الجن؟ ابوذر گفت: مگر براى بنى‌آدم هم شیطان وجود دارد؟ فرمود: بلى شیاطین انس شریرتر از شیاطین جنند، و این قول ابن عباس است که امام فخر رازى در تفسیر بیان کرده است. (از کشاف اصطلاحات الفنون). وجودى مظهر خبث و شرارت که موجب گمراهى و شرک و غرور و ظلم و بدبختى افراد بشر گردد. اهریمن. ابلیس. در قرآن و روایات اسلامى آمده که وى نخست فرشته بود و چون از امر الهى مبنى بر سجده کردن آدم (ع) امتناع کرد از درگاه احدیت رانده شد و به اغوا و اضلال خلق پرداخت. (از فرهنگ فارسى معین). رأس‌الکفر. جم. خابل. خیتعور. سفیف. سرفح. غَرور. ابلیس. ابوقرة. شر. اجدع. بلاز. شیخ نجدى. ابولبینى. ابوخلاف. خناس. حارث. دیو. باطل. ابومره. ابوالعیزار. عزازیل. اجدع. (منتهى‌الارب). این کلمه با تیتان یونانیان شباهت دارد. عرب گمان کند که هر شاعرى را شیطانى است و از جمله شیطان فرزدق شاعر معروف عمرو نام داشته است. (یادداشت مؤلف). ابوالجن. ابوفزه. ابوکروس. ابولیلى. ابومخلد. الابیض. (المرصع). ترجمهء لفظ یونانى دیاپوس مى‌باشد که به معنى سخن‌چین است، و آنرا ابدون و اپلیون یعنى هلاک‌کننده و فرشتهء جهنم نیز گویند. (از قاموس کتاب مقدس) : به خبر اندر است که آن روز که عیسى از مادر جدا شد اندر آن ساعت... هرچه بر روى زمین شیطان بود بر ابلیس گرد آمدند، آن مهتران ایشان گفتند بر روى زمین حدیثى آمد و ندانیم که آن چیست، ابلیس سه شبانه‌روز بر روى زمین همى گشت تا به عیسى رسید، او را دید که از مادر آمده دانست که این حدیث است. (ترجمهء تاریخ طبرى بلعمى). چون دانست که [ خواجه حسن ] که کار خداوندش ببود... خویشتن را به دست شیطان نداد. (تاریخ بیهقى). این نامه بدو رسید لختى هم شیطان در او دمیده بود. (تاریخ بیهقى چ ادیب ص 410).
به قول، ندهء یزدان قادرند ولیک
به اعتقاد، همه امتند شیطان را.ناصرخسرو.
گرگى تو نه میر مر خراسان را
سلطان نبود چنین، تو شیطانى.ناصرخسرو.
با قوت تو زمرهء کفار را چه قدر
شیطان چه پاى دارد با حملهء شهاب.
رشید وطواط.
ز نیرنگ هوا و از فریب آز خاقانى
دلت خلد است خالى ساز از طاوس و شیطانش.
خاقانى.
آدم از او به برقع همت سپیدروى
شیطان از او به سیلى حرمان سیه‌قفا.
خاقانى.
بس اى خاقانى از تلقین فاسد
که شیطان مى‌کند تلقین سودا.خاقانى.
ما ناوکى و دعوت ما تیر ناوکى
تیرى کز او علامت شیطان دریده‌ایم.
خاقانى.
تو صاحب کار جبرئیلى
بدگوى تو نیمکار شیطان.خاقانى.
بول شیطان مکن به قاروره
پیش چشم طبیب عقل مدار.خاقانى.
خدایا هیچ درمانى و وقعى
ندانستیم شیطان و قضا را.سعدى.

زمین ارض کوکبنا مای ارت zamin

زمین. سیاره‌اى که ما در آن منزل داریم و از آن نشو و نما مى‌کنیم... در مدت 24 ساعت یکدفعه بر دور خود مى‌گردد و در مدت 365 روز و شش ساعت و چند دقیقه بر دور شمس گردش مى‌کند و بى‌نهایت کوچکتر است از شمس. و تقسیم مى‌کنند سطح زمین را بواسطهء خطوط اعتبارى از یک قطب به قطب دیگر بدو جهت و این خطوط موهوم را که دوائر نصف‌النهار و درجات طول گویند 180 درجه در مشرق نصف‌النهار پاریس و 180 درجه در مغرب نصف‌النهار فرض شده‌اند و علاوه بر آنها خطوط متوازى دیگرى فرض کرده‌اند که آنها را درجات عرض مى‌نامند و از خط استوا تا بقطب شمال 90 درجه و از آنجا تا به قطب جنوب نیز 90 درجه فرض شده است. (ناظم الاطباء). یکى از کرات(1) منظومهء شمسى که مدار گردش آن بدور خورشید پس از عطارد و زهره مى‌باشد. زمین محل زندگى انسانها و حیوانات دیگر و گیاهان مختلف مى‌باشد. در هر 24 ساعت یکبار به دور خود و در هر سال (365 روز) یکبار بدور خورشید مى‌چرخد، اولى را حرکت وضعى و دومى را حرکت انتقالى گویند. تشکیلات کره زمین از خارج بداخل عبارتست از: 1 – کرهء هوا یا آتمسفر و یا جو که خارجى‌ترین قسمت ساختمان زمین است و از گازهاى مختلف که قسمت عمدهء آن ازت، اکسیژن و بخار آب است، تشکیل شده است. 2 – کرهء آب که بر روى پوستهء جامد قرار گرفته و در برخى نقاط پوستهء جامد از سطح آب خارج و تشکیل خشکیها را داده است. 3 – پوستهء جامد که محل نشو و نما و زندگى گیاهان گوناگون و جانوران مختلف و آدمیان باشد. 4 – قسمت مذاب زمین که در اعماق بالغ بر 60 کیلومترى پوستهء جامد زمین قرار دارد. مذاب بودن این طبقه بعلت حرارت زیاد آن است. 5 – هستهء مرکزى که جامد است... ارض. کرهء ارض. کرهء زمین.
پیدایش زمین مطابق فرضیهء لاپلاس: منظومهء شمسى که زمین یکى از سیارات آن مى‌باشد، ابتدا بصورت تودهء ابر مانند متحرکى بود که به دور خود حرکت داشته و قسمت اعظم
699سیارات را بوجود آورده است. مطابق این عقیده تودهء ابرمانندى که زمین را تشکیل داده است بر اثر دورى از کانون حرارت و نقصان تدریجى گرماى آن سرد و سخت گردیده و اولین قشر پستى و بلندى‌هاى زمین را تشکیل داده. ضمناً بخار آب موجود در آتمسفر اولى بر اثر نقصان تدریجى حرارت، بمایع تبدیل گشته و در پستى‌هاى زمین جمع گردیده و اقیانوس‌هاى نخستین را بوجود آورده است. (از فرهنگ فارسى معین). سیمین سیارهء منظومهء شمسى. بعد آن از خورشید 5/149 میلیون کیلومتر و مدت مدار آن به گرد خورشید 365 روز و ربع(2) و مدت دورهء محورى آن 24 ساعت(3) و آن را یک قمر است. و میان ناهید (زهره) و بهرام (مریخ) قراردارد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). یکى از سیاره‌هاى منظومهء شمسى که از لحاظ بزرگى پنجمین و از حیث فاصله‌اش به خورشید سومین سیارهء این منظومه است و یگانه سیاره‌اى است که از وجود حیات در آن اطلاع قطعى حاصل است. دو سیارهء نزدیکتر از زمین به خورشید در حدود 000،500،149 کیلومتر است. زمین را پوششى از گاز احاطه کرده است که قسمت عمدهء آن اکسیژن و ازت مى‌باشد و او را یک قمر است. وسعت(4) خشکى‌هاى آن در حدود 000،800،148 کیلومتر مربع و وسعت اقیانوسها در حدود 000،200،361 کیلومتر مربع مى‌باشد.
ابعاد و شکل زمین: زمین تقریباً کروى است و در بسیارى از مسائل مى‌توان آن را کره‌اى پنداشت که محیط دایرهء عظیمهء آن
000/40 کیلومتر است. شعاع چنین کره‌اى 6366 کیلومتر مى‌باشد، ولى در حقیقت زمین کرهء کاملى نیست، بلکه در دو قطب فرورفتگى و در استوا برآمدگى دارد. جرم زمین تقریباً 2110 × 6 تن و جرم مخصوص متوسط آن(5)552/5 است.
حرکات زمین: معروف‌ترین حرکات زمین عبارتند از حرکت وضعى و حرکت انتقالى آن. حرکت وضعى زمین که بوسیلهء «فوکو» ثابت شد، حرکتى است از مغرب به مشرق بر گرد خط موهومى موسوم به محور زمین که از مرکز زمین بر استواى آن عمود است. نقاط تقاطع محور زمین را با سطح آن دو قطب زمین قطبین جغرافیایى میخوانند. زمان یک دوران کامل زمین در طول محورش شبانه روز مى‌باشد. این حرکت سبب طلوع و غروب ظاهرى خورشید و ماه و ستارگان و توالى روشنى و تاریکى است. علاوه بر حرکت وضعى، زمین سالى یکبار به دور خورشید حرکت انتقالى مى‌کند، مدار این حرکت بیضى است که خورشید در یکى از کانونهاى آن قرار دارد. سرعت این حرکت در حدود
35 کیلومتر در ثانیه است. خروج از مرکز مدار زمین در حدود 60/1 است به سبب این خروج از مرکز، فاصلهء متوسط زمین تا خورشید در طى سال از مقدار متوسط خود یعنى 000،500،149 در حدود 000،800،4 کیلومتر تغییر مى‌کند. این اختلاف آن اندازه نیست که در اقلیم مؤثر افتد، چنانکه در نیمکرهء شمالى، در زمستان زمین به خورشید نزدیک‌تر است تا در تابستان، محور زمین نسبت به صفحهء مدار آن زاویه‌اى برابر 66 درجه و 33 دقیقه و 01 ثانیه دارد و این میل محور توأم با حرکت انتقالى زمین، سبب درازتر بودن روزها در تابستان نسبت به زمستان مى‌باشد و علت اولیهء پیدایش فصول نیز هست. حرکات زمین منحصر به حرکات وضعى و انتقالى نیست، زیرا در ضمن گردش سالانهء زمین بدور خورشید، خود با سرعتى در حدود 2 کیلومتر در ثانیه نسبت به ثوابت حرکت مى‌کند و در این حرکت زمین را با خود مى‌برد. پس مسیر واقعى حرکت زمین نسبت به ثوابت یک منحنى پیچ است. در آغاز هر سال نو، زمین نسبت به خورشید به همان وضع آغاز سال گذشته در مى‌آید، ولى در واقع در حدود 000،000،644 کیلومتر بر این پلکان مارپیچى بالا رفته است. بالاخره محور زمین خود حرکاتى دارد که از آنها یکى حرکت تقدیمى و دیگرى رقص محور است.
ساختمان زمین: جرم مخصوص متوسط سنگهاى سطحى زمین در حدود
67/2 است، اما از شکل و اندازهء جرم زمین معلوم میشود که جرم مخصوص متوسط آن بر رویهم 5/5 مى‌باشد؛ بنابراین چگالى هستهء زمین بمراتب بیشتر از چگالى سطح آن است. از مطالعهء امواج زلزله چنین برمى‌آید که زمین از یک رشته قشرهایى که مانند پوستهاى پیاز رویهم قرار گرفته‌اند، تشکیل یافته است. نظر محققان دربارهء ضخامت این قشرها متفاوت مى‌باشد. وجود سه لایهء متمایز در نزدیک سطح زمین تقریباً مسلم است. رفتار امواج زلزله حاکى از این است که در اعماق (نسبت به سطح زمین) دوازده کیلومترى، سى و هفت کیلومترى و شصت کیلومترى در ساختمان زمین انفصال روى میدهد، یعنى خواص فیزیکى لایه‌ها بطور فاحش تغییر مى‌کند. در عمق 2900 کیلومترى سطح انفصال دیگرى قراردارد که در آنجا لایه‌ها فاحش‌تر است. بیشتر لرزه‌شناسان معتقدند که در این امواج زلزله به هستهء مرکزى زمین برخورد مى‌کنند که احتمالاً مرکب از آهن و نیکل بحالت مایع است خلاصه اطلاعات از داخل زمین اجمالاً بدین شرح است: هستهء مرکزى به شعاع 470/3 کیلومتر، لایهء برزخى از سیلیکاتهاى آغشته به آهن به ضخامت 1700 کیلومتر، لایه‌اى از سیلیسیوم و منیزیوم موسوم به سیما، بضخامت در حدود 1140 کیلومتر، سنگهاى فوق‌العاده بازى مشتمل بر لایه‌اى به ضخامت 23 کیلومتر، لایهء بازالتى که محمل مستقیم قشر جامد زمین و بطور عمده مرکب از گرانیت و سنگهاى گرانیتى است به ضخامت 12 کیلومتر و لایهء خارجى یا قشر جامد زمین که آن را سنگ کره نیز مى‌نامند. اقیانوس‌ها آب کره را تشکیل میدهند. لایهء گازى موسوم به جو زمین که بر کرهء زمین محیط مى‌باشد از عناصر شیمیائى 96 عنصر در زمین یافت میشود، ولى مواد معدنى موجود حاصل از ترکیبهاى آنها به 1000 مى‌رسد داخلى‌ترین قسمت میانى از سنگهاى تهنشینى. لایه‌هاى خارجى یا سطحى عبارتند از رس و شن و برنزهاى گرانیت و بازالت که در رشته کوهها و نواحى کوهزایى بسبب روراندگى و فراراندگى لایه‌هاى تحتانى پدید مى‌آیند. از قشر زمین در حدود 93% جامد و در حدود 7% مایع است. از ماهیت داخلهء زمین چندان اطلاعى در دست نیست و این مختصر ناشى از مطالعه رفتار امواج زلزله و قشر جامد زمین است. عموماً دما با عمق زیاد مى‌شود (احتمالاً از قرار 20 درجهء سانتى‌گراد در کیلومتر). دماى گدازهاى آتش‌فشانى که از آتشفشانهاى زنده به خارج پرتاب مى‌شود، در حدود 1100 درجهء سانتى‌گراد است. بعضى از محققین چنین مى‌پندارند که از عمق 50 کیلومترى میزان ازدیاد دما بمقدار معتنابهى تنزل مى‌کند و محتملاً دماى هستهء مرکزى زمین بیش از 2000 یا 3000 درجه سانتى‌گراد نخواهد بود. هر چه بیشتر بطرف مرکز زمین نزدیک شویم، فشار افزایش پیدا مى‌کند و فشار در عمق دو هزار کیلومترى را برابر یک میلیون آتمسفر تخمین زده‌اند و فشار مرکز زمین ممکن است 5/3 برابر آن مقدار باشد.
سن و منشأ زمین: سن زمین را تاریخ‌گذارى بوسیلهء رادیو آکتویته بدست مى‌آوردند و این مطمئن‌ترین وسیلهء تخمین صحیح است. قدیمترین سنگهاى زمینى بر این اساس در حدود
000،000،2800 سال سن دارند و سن سنگهاى شهابى را در حدود 000،000،4500 سال تخمین زده‌اند و چنین پیداست که سن زمین به سن سنگهاى شهابى نزدیک‌تر مى‌باشد. منشأ و نحوهء پیدایش زمین هنوز بطور قطعى روشن نشده است. «فرضیهء سیارگان»، منظومهء شمسى را ناشى از آن میداند که به سبب عبور ستاره‌اى از نزدیکى خورشید مقدارى از جرم خورشید بر اثر جاذبهء آن ستاره کنده شده و سیارگان منظومهء شمسى از آن پدید آمده‌اند. نظریهء دیگرى هست که زمین قسمتى از ستاره‌اى است که منفجر شده است. (از دائرة المعارف فارسى) :
که هر بامدادى چو زرین سپر
ز مشرق برآرد فروزنده سر(6)
زمین پوشد از نور پیراهنا
شود تیره گیتى بدو روشنا.فردوسى.
بر آن آفرین کافرین آفرید
مکان و زمان و زمین آفرید.فردوسى.
درود جهان‌آفرین بر تو باد
همان آفرین زمین بر تو باد.فردوسى.
چو دریا و چون کوه و چون دشت و راغ
زمین شد بکردار روشن چراغ.فردوسى.
ز فرّش جهان شد چو باغ بهار
هوا پر ز ابر و زمین پرنگار.فردوسى.
اسب تاختن گرفتم، چنانکه ندانستم که بر زمینم یا در آسمان. (تاریخ بیهقى).
زمین همچو گوى و چو گوى آسمان
فراوان مر او را دلیل و گواست.ناصرخسرو.
من آنم که چون آتشى زیر دارم
ز ننگ زمین در هوا مى‌گریزم.خاقانى.
ناله گر سوى فلک رفت رواست
سایه بارى به زمین بایستى.خاقانى.
عیسى دوم آمده به زمین
باز بر آسمان چارم شد.خاقانى.
تو زیر زمین شدى چو خورشید
تا کى ز بر سمات جویم.خاقانى.
همان گوى را مرد هیئت‌شناس
به شکل زمین مى‌نهد در قیاس.نظامى.
 
– زمین به آسمان دوختن؛ زمین و زمان را بهم دوختن. کنایه از منتهاى جهد و کوشش کردن. (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به زمین و زمان بهم دوختن و ترکیب بعدى شود.
 
– زمین را به آسمان دوختن؛ کنایه از زیاده از مقدور دست و پا زدن و کوشیدن. (آنندراج).
گر زمین را به آسمان دوزى
ندهندت زیاده از روزى.
شیخ شیراز (از آنندراج).
رجوع به ترکیب بعد شود.
 
– زمین و زمان یا زمین و آسمان بهم دوختن؛منتهاى جهد و کوشش خود کردن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به ترکیب قبل شود.

 

 

   .(انگلیسى) , Earth(فرانسوى)

اهرام مصر

اهرام.[اَ] (ع اِ) جِ هَرَم که تثنیهء آن هرمان باشد. (ناظم الاطباء). و رجوع به هرم شود.  || ساختمانهاى عظیمى به شکل هرم مربع‌القاعده که اقوام قدیم آنها را به عنوان مقبره و معبد مى‌ساختند و معروفترین اهرام قدیم، اهرام مصر است. (از دائرة المعارف فارسى).
 
– اهرام مصر؛ بناهاى عظیمى که فراعنهء مصر بعنوان خوابگاه ابدى خود میساختند. هر یک از فراعنه هرمى براى خود مى‌ساخت تا پس از مرگ جسد مومیایى شدهء او در آن محفوظ بماند. احتمال میدهند که در اغلب اهرام ابتدا اطاق جاى جنازه را در دل سنگ مى‌تراشیدند و ساختن هرم هر فرعون در زندگیش ادامه مى‌یافت. از اهرام مصر قدیم 40 هرم باقى است که همه در مصر وسطى قرار دارد و معروفترین آنها سه هرم است که در «جیزه» نزدیک قاهره قرار دارد. مشهورترین فراعنهء مصر سه پادشاه از سلسلهء چهارم‌اند موسوم به کِئوپس و کِفرن و مى‌کرینوس که در حدود 28 قرن قبل از میلاد مى‌زیسته‌اند. از روى ابنیهء عظیم قائم و دائمى که سلاطین سه‌گانهء مزبور بعنوان خوابگاه ابدى خود ساخته‌اند امروز مى‌توان قیاس کرد که قدرتشان تا چه حد بوده است. این سه بنا بنام اهرام یا اهرام ثلاثه معروف است و به فاصلهء 000/10 ذرع از شمال منفیس نزدیک قریهء جیزه برپاى ایستاده. از این سه آنکه بلندتر است هرم کئوپس است که 146 ذرع ارتفاع داشته (ولى امروز بیش از 137 ذرع ندارد) و طول ضلع مورب آن به 227 ذرع مى‌رسیده. این هرم عظیم‌ترین بناى سنگى است که در ربع مسکون وجود دارد. هرم کفرن، کمى از آن کوچکتر است و 136 ذرع بلندى دارد. هرم مى‌کرینوس بسیار کوچکتر است و ارتفاع آن به 66 ذرع مى‌رسد. سطح خارجى اهرام، پوششى از سنگ آهک داشته که بخوبى بر یکدیگر سوار شده و صیقلى نیز بوده ولى امروز تقریباً بکلى ریخته است. هرمان و هرمین به دو هرم بزرگتر از سه هرم مذکور اطلاق میشده است. (از دائرة المعارف فارسى) (از فرهنگ فارسى معین). و نیز رجوع به برهان قاطع حاشیهء ذیل هرم. و معجم‌البلدان و النقودالعربیه ص5655 و حبیب‌السیر و فهرست آن شود.

یکم شعر ابکی بخونید

اگه تیپ بزنیم بریم سر کار                    میگن ببینم باکی قرار داری؟

اگه لباسهای معمولی بپوشیم                  میگن تواصلا" سلیقه نداری

اگه زیاد بگیم دوستت دارم                    میگن باز چه نقشه ای تو سرته

اگه نگیم دوستت دارم                          میگن پای کسه دیگه ای وسطه

اگه زیاد بهشون زنگ بزنیم                   میگن به من اعتماد نداری

اگه زنگ نزنیم                                   میگن انگار سرت خیلی شلوغه

اگه تو خونه زیاد بخندیم                        میگن دیونه شدی

اگه کم بخندیم                                     میگن بخت النحسی

اگه شام بخواهیم                                میگن فقط فکر شکمشه

اگه شام نخواهیم                               میگن ذلیل مرده شام با کی کوفت کردی

 

 

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گدشتم

                              همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شداز جام وجودم

                                         شدم آن عاشق دیوانه که بودم