ماه آسمان آبی من

عشق- آبادان-ماه- آسمان آبی-ایران

ماه آسمان آبی من

عشق- آبادان-ماه- آسمان آبی-ایران

یکم شعر ابکی بخونید

اگه تیپ بزنیم بریم سر کار                    میگن ببینم باکی قرار داری؟

اگه لباسهای معمولی بپوشیم                  میگن تواصلا" سلیقه نداری

اگه زیاد بگیم دوستت دارم                    میگن باز چه نقشه ای تو سرته

اگه نگیم دوستت دارم                          میگن پای کسه دیگه ای وسطه

اگه زیاد بهشون زنگ بزنیم                   میگن به من اعتماد نداری

اگه زنگ نزنیم                                   میگن انگار سرت خیلی شلوغه

اگه تو خونه زیاد بخندیم                        میگن دیونه شدی

اگه کم بخندیم                                     میگن بخت النحسی

اگه شام بخواهیم                                میگن فقط فکر شکمشه

اگه شام نخواهیم                               میگن ذلیل مرده شام با کی کوفت کردی

 

 

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گدشتم

                              همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شداز جام وجودم

                                         شدم آن عاشق دیوانه که بودم

شش sex

شش. (اِ) ریه و سل و یکى از احشاى(1)محتوى در سینهء انسان و دیگر حیوانات که آلت عمده‌اى است مر عمل تنفس را و قدماى از اطبا آن را بادزن و مروحهء دل مى‌دانستند. (ناظم الاطباء). نام عضوى است درون سینه که به هندى پهیپرا گویند. (غیاث اللغات). چیزى است سفید و به سرخى مایل، مانند گوشت و به جگر متصل است و بادزن و مروحهء دل باشد. (آنندراج) (انجمن آرا). شج. ریه. (مهذب الاسماء). جگر سفید. ریه. سل. (یادداشت مؤلف). ریة. رئة. سحر. (منتهى الارب). عضو اصلى تنفس در انسان و دیگر حیوانات است که بوسیلهء ریه تنفس مى‌کنند و آن عبارت از دو تودهء اسفنجى قابل ارتجاع است که در قفس سینه جاى دارند. رنگ آنها در اشخاص مسن خاکسترى و در جوانان و اطفال گلى‌رنگ است. هر شش به شکل هرمى است که رأسش در بالا و قاعده‌اش روى دیافراگم قرار گرفته. وزنش در مردها 1200 و در زنها 900 گرم است. شش راست بزرگتر از شش چپ است و در سطح خارجى‌اش دو شیار دیده مى‌شود که به سه قطعه تقسیم مى‌گردد ولى شش چپ داراى یک شیار و شامل دو قطعه است. شش چپ از داخل ناحیهء مقعرى دارد که قلب در آن جاى مى‌گیرد. شش‌ها از عقب به ستون مهره‌ها و از جلو و پهلوها به دنده‌ها و از پایین به دیافراگم محدود مى‌شوند

عرفان

عرفان.[ شناختن و دانستن بعد از نادانى. (منتهى الارب) (ناظم الاطباء). شناختن. (زوزنى) (آنندراج) (غیاث اللغات). شناختن. بازشناختن. معرفت. (فرهنگ فارسى معین). شناخت. شناسائى. آگاهى. درایت. اطلاع : به مدد و معاونت او کمر بستند و یکدیگر را بر عرفان قدرخانه قدیم و کرم عمیم او تحریض کردند. (ترجمهء تاریخ یمینى ص186).
 
–اهل عرفان؛ دانشمندان و حکما. (ناظم الاطباء) :
هر مؤمن که ز اهل عرفان باشد
خورشید سپهر فضل و احسان باشد.خاقانى.
 
–به عرفان بیرون بردن؛ عمداً تحمل کردن. دیده و دانسته چشم پوشى کردن. (فرهنگ فارسى معین).
 
–عرفان بخشیدن؛ آموختن.
 
–عرفان در امرى دادن؛ اعلام کردن.
 
|| شناختن و معرفت حق‌تعالى. (غیاث اللغات) (آنندراج). معرفت حق‌تعالى. (ناظم الاطباء). نام علمى است از علوم الهى که موضوع آن شناخت حق و اسماء از علوم الهى که موضوع آن شناخت حق و اسماء و صفات اوست. و بالجمله راه و روشنى که اهل الله براى شناسائى حق انتخاب کرده‌اند عرفان مینامند. عرفان و شناسائى حق به دو طریق میسر است یکى به طریق استدلال از اثر به مؤثر و از فعل به صفت و از صفات به ذات، و این مخصوص علماء است. دوم طریق تصفیهء باطن و تخلیهء سر از غیر و تخلیهء روح، و آن طریق معرفت خاصهء انبیاء و اولیا و عرفا است. و این معرفت کشفى و شهودى را غیر از مجذوب مطلق هیچ کس را میسر نیست مگر به سبب طاعت و عبادت قالبى و نفسى و قلبى و روحى و سرى و خفى، و غرض از ایجاد عالم معرفت شهودى است. عرفا عقیده دارند براى رسیدن به حق و حقیقت بایستى مراحلى را طى کرد تا نفس بتواند از حق و حقیقت بر طبق استعداد خود آگاهى حاصل کند. و تفاوت آنها با حکما این است که تنها گرد استدلال عقلى نمیگردند بلکه مبناى کار آنها بر شهود و کشف است. (از فرهنگ مصطلحات عرفاء از شرح گلشن راز) :
اگر بشناختى خود را به تحقیق
هم از عرفان حق یابى تو توفیق.
ناصرخسرو.
شفاى درد دلها گشت عرفان
ز عرفان روشن آمد جاودان جان.
ناصرخسرو.
مفصل صورت جسم است و مجمل صورت ذاتت
بهم این هر دو نفس آمد سزاى حکمت و عرفان.
ناصرخسرو (دیوان چ تقوى ص
358).
 
|| به مفهوم عام، وقوف به دقایق و رموز چیزى است. مقابل علم سطحى و قشرى. مثلاً گویند فلان طبیب عارفى است، یعنى غور رس و موى شکاف است و بظواهر نپرداخته است یا فلان عارف سخن و سخندان عارفى است یعنى فقط به تقلید سطحى قانع نشده و دقایق سخن و سخندانى را فرا گرفته است. (از فرهنگ فارسى معین) و رجوع به جلوه‌هاى عرفان ایران از آقاى همائى، مجلهء رادیو شمارهء 441617 شود.  || به مفهوم خاص، یافتن حقایق اشیاء به طریق کشف و شهود. و به این جهت تصوف یکى از جلوه‌هاى عرفان است. توضیح اینکه در اصل تصوف یکى از شعب و جلوه‌هاى عرفان است. تصوف یک نحله و طریقهء سیر و سلوک عملى است که از منبع عرفان سرچشمه گرفته است. اما عرفان یک مفهوم عام کلى‌ترى است که شامل تصوف و سایر نحله‌ها نیز میشود. به عبارت دیگر نسبت مابین تصوف و عرفان به قول منطقیان، عموم و خصوص من وجه است. به این معنى که ممکن است شخص عارف باشد اما صوفى نباشد، چنانکه ممکن است به ظاهر داخل طریقهء تصوف باشد، اما از عرفان بهرى نبرده باشد. و گاهى دیده‌ایم کلمهء عارف را در معنى فاضلتر و عالى‌تر از لفظ درویش و صوفى استعمال کرده‌اند. در کتاب اسرارالتوحید آمده «خواجه امام مظفر فوقانى به شیخ ابوسعید گفت: آن بود که او گوید.» بعضى عرفان را جنبهء علمى و ذهنى تصوف دانند و تصوف را جنبهء عملى عرفان. (فرهنگ فارسى معین) و رجوع به جلوه‌هاى عرفان ایران، همایى، مجلهء رادیو شمارهء 441716 شود.  || به مفهوم اخص، تصوف. (فرهنگ فارسى معین).  || درک کردن به یکى از حواس. (از ناظم الاطباء). دانستن چیزى را به وسیلهء حسى از حواس خمسه، و چنین شخصى را عارف و عریف و عروفة گویند. (از اقرب الموارد).  || اقرار به گناه کردن. و از آن جمله است که گویند «ما أعرف لأحد یصرعنى»؛ یعنى اقرار نمى‌کنم بر کسى که مرا بزمین زند. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). عَرف. و رجوع به عَرف شود.  || پاداش دادن. و از آن جمله است که گویند «أنا أعرف للمحسن والمسى‌ء». (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). عَرف. و رجوع به عرف شود.  || صبر و شکیبائى کردن بر کارى. (از اقرب‌الموارد) (از ناظم الاطباء). عَرف. عرفة. مَعرِفة. عرفان. رجوع به عرف و عرفان و عرفة و معرفة شود.  || (اِمص) شرم و حیا. (غیاث اللغات) (آنندراج).  || بى‌حجابى. (آنندراج) :
کى گمان میبرد دل کان شمع فانوس حجاب
چون ز عرفان دم زند صد دودمان برهم خورد.
محتشم کاشى (از آنندراج).

 

هفت 7-

هفت. از میان اعداد شمارهء هفت از دیرباز مورد توجه اقوام مختلف جهان بوده، اغلب در امور ایزدى و نیک و گاه در امور اهریمنى و شر به کار میرفته است. وجود بعضى عوامل طبیعى مانند تعداد سیاره‌هاى مکشوف جهان باستان و همچنین رنگهاى اصلى، مؤید رجحان و جنبهء ماوراءطبیعى این عدد گردیده است. قدیمترین قومى که به عدد هفت توجه کرده قوم سومر است، زیرا آنان متوجه سیارات شدند و آنها را به‌صورت ارباب انواع پرستیدند. عدد هفت در مذاهب و تاریخ جهان، در تصوف و در سنن و آداب اهمیت زیاد داشته و شمارهء بسیارى از امور و مواضیع هفت بوده است مانند: هفت طبقهء زمین، هفت طبقهء آسمان، ایام هفته، هفت فرشتهء مقدس در نظر بنى‌اسرائیل، هفت بار طواف بر گرد کعبه در دورهء جاهلیت، هفت پروردگار آریایى نزد هندوان قدیم، هفت امشاسپند در مذهب زردشت، تقسیم جهان به هفت کشور یا هفت اقلیم، اعتقاد به هفت مقام و درجهء مقدس در مهرپرستى، هفت ایزد در مذهب مانوى، هفت در و هفت طبقهء دوزخ در قرآن، هفت شباروز بلاى قوم عاد، هفت گاو فربه و هفت گاو لاغر که فرعون به خواب دید، هفت عضوى که در سجده باید بر زمین باشد، هفت بار تطهیر در قوانین طهارت، مراتب هفتگانه در مذهب اسماعیلیه، هفت شهر عشق و هفت مردان در تصوف، همهء اینها و بسیارى موارد دیگر که در افسانه‌هاى دیرین و سایر شؤون تمدنى بشر دیده شده است، نشانهء اهمیت فوق‌العادهء عدد هفت در نظر اقوام مختلف جهان است. (اقتباس و اختصار از رسالهء «شمارهء هفت و هفت‌پیکر نظامى» از محمد معین) :
زآن چرخ که هفت بار برگشت
بازیش ز هفت چرخ بگذشت.نظامى.
ترکیب‌ها:
 
– هر هفت.؛ هر هفت کردن. هرهفت‌کرده. هفت‌آب. هفت‌آباء. هفت آب خاکى. هفت آب و خاک. هفت‌آذر. هفت‌آسمان. هفت‌آسیا. هفت‌آینه. هفتائى. هفتاد. هفت‌اختان. هفت‌اختر. هفت اخگر نیاره. هفت‌اژدها. هفت‌اصل. هفت‌اعضا. هفت‌افزار. هفت‌اقلیم. هفت‌الوان. هفت‌امام. هفت‌امامى. هفت‌انجم. هفت‌اندام. هفت‌اوتاد. هفت‌اورنگ. هفت‌ایوان. هفت‌باغ. هفت‌بام. هفت‌بانو. هفت‌بر. هفت‌برادران. هفت‌برگ. هفت‌بزم. هفت‌بلگ. هفت‌بنا. هفت‌بند. هفت‌بنیان. هفت‌بهر. هفت‌بیخ. هفت‌بید. هفت‌بیرون. هفت‌پایه. هفت‌پدر. هفت‌پر. هفت پر ثریا. هفت‌پرده. هفت پردهء ازرق. هفت پردهء چشم. هفت‌پرگار. هفت‌پرند. هفت پشت. هفت‌پوست. هفت‌پهلو. هفت‌پیر. هفت‌پیروزه‌کاخ. هفت‌پیکر. هفت‌تابنده. هفت‌تپه. هفت‌تن. هفت‌تنان. هفت‌جوب. هفت‌جوش. هفت‌چاه. هفت چتر آبگون. هفت‌چراغ. هفت چشم چرخ. هفت چشم خراس. هفت‌چشمه. هفت چشمهء بهشت. هفت‌چوبه. هفت‌حال. هفت‌حجله. هفت حجلهء نور. هفت‌حرف. هفت حرف آبى. هفت حرف آتشى. هفت حرف استعلا. هفت حرف خاکى. هفت حرف هوایى. هفت‌حصار. هفت‌حکایت. هفت‌حوض. هفت‌خاتون. هفت‌خال. هفت‌خانه. هفت‌خدنگ. هفت‌خراس. هفت‌خروارکوس. هفت‌خرگاه. هفت‌خزینه. هفت‌خضرا. هفت‌خط. هفت‌خلیفه. هفت‌خم. هفت‌خوان. هفت‌خواهران. هفت‌خیل. هفت‌دادران. هفت‌دانه. هفت‌دایره. هفت دختر خضرا. هفت‌در. هفت‌درهفت. هفت‌دریا. هفت‌دستگاه. هفت‌دکان. هفت‌دور. هفت‌دوزخ. هفت‌ده. هفت ده خاکى. هفت‌راه. هفت‌رخشان. هفت‌رصد. هفت رقعهء ادکن. هفت‌رنگ. هفت‌رنگى. هفت‌رواق. هفت‌رود. هفت‌زرده. هفت‌زمین. هفت‌سالار. هفت‌سایره. هفت‌سبع. هفت‌سر. هفت‌سقف. هفت‌سلام. هفت‌سلطان. هفت‌سیاره. هفت‌سین. هفت‌شاخ. هفت شادروان ادکن. هفت‌شمع. هفت شهر عشق. هفت شهر طلسم نمرود. هفتصد. هفت‌ضلعى. هفت‌طارم. هفت‌طبق. هفت‌طبقه. هفت طفل جان‌شکر. هفت‌طوق. هفت‌عالم. هفت‌عروس. هفت‌عضو. هفت‌علفخانه. هفت‌فرس. هفت‌فرش. هفت‌فرشته. هفت‌فرشى. هفت‌فلک. هفت‌قرا. هفت قلعهء مینا. هفت‌قفلى. هفت‌قلم. هفت قلم آرایش. هفت‌قواره. هفت‌کار. هفت‌کحلى. هفت‌کرده. هفت‌کره. هفت‌کشخور. هفت‌کشور. هفت‌کول. هفت‌کوه. هفت‌کیمیا. هفت‌گانه. هفت‌گانى. هفت‌گاه. هفت‌گرد. هفت‌گردون. هفت‌گره. هفت‌گل. هفت‌گنبد. هفت‌گنج. هفت گنج پرویز. هفت‌گنج‌خانه. هفت‌گنجینه. هفت‌گوهر. هفت‌گیسودار. هفت‌لنگ. هفت‌لاى. هفت‌لو. هفتم. هفت‌مادر. هفت‌مجمره. هفت محراب فلک. هفت‌محیط. هفت‌مدبر. هفت‌مرد. هفت‌مردان. هفت‌مرکب. هفت‌مشعبد. هفت‌مشعله. هفت‌مغز. هفت‌ملت. هفت‌ملل. هفت‌مندل. هفت‌منزل. هفت‌موج. هفت‌مهد. هفت‌میدان. هفتاد. هفتمین. هفت‌میوه. هفت‌نان. هفت نژاد فلک. هفت‌نطع. هفت‌نقطه. هفت نوبتى چرخ. هفت‌نُه. هفت‌نیم‌خایه. هفت‌واد. هفت‌وادى. هفت‌وچار. هفت‌وشش. هفت‌ونُه. هفت‌ونُه‌کرده. هفته. هفت‌هزارى. هفت‌هفت. هفت‌هندو. هفت‌هیکل. هفت‌یک. رجوع به هر یک از این مدخل‌ها شود.
 
|| (اِ) مخفف هفته. (یادداشت مؤلف).
 
– دوهفت؛ دو هفته. چهارده روز :
برآمد بر این رزم کردن دوهفت
کز ایشان سوارى زمانى نخفت.دقیقى.
فلک شکافد حکمش چنانکه دست نبى
شکاف ماه دوهفت آشکار مى‌سازد.
خاقانى.
 
|| به کنایت، هفت‌آسمان :
آدم از فردوس و از بالاى هفت
پاى‌ماچان ازبراى عذر رفت.مولوى.
رجوع به هفت‌آسمان شود.

 

اسمان

اینم یه عکس با حال از یه گوشه دنیا

تیکه های باحال فقط برای تو

چندتامتن LOVELY بخونید

To My Friends
If you should die    before me, ask if you
could bring a friend.   

--  Stone Temple Pilots

اگر تو خواستی قبل از من بمیری

بهم بگو که می خوای یه If you live to be a hundred,   I want to live to be
a hundred minus one day,   so I never have to live
without you.

--  Winnie the Pooh

اگر می خوای صد سال زندگی کنی

من می خوام یه روز کمتر از صد سال زندگی کنم

چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم.

True friendship is  like sound health;  the value of it is
seldom known
until it is lost.

--  Charles Caleb Colton

دوستی واقعی مثل سلامتی هست

ارزش اون رو معمولا تا وقتی که از دستش بدیم نمی دونیم.

A real friend  is one who walks in
when the rest  of the world walks out.

یک دوست واقعی اونی هستش که وقتی میاد

که تموم دنیا از پیشت رفتن. دوست رو هم همراه خودت ببری یا نه

Don't  walk in front of me,  I may not follow.
Don't walk behind me,  I may not lead.
Walk beside me and  be my friend.
-- Albert Camus

جلوی من قدم بر ندار،  شاید نتونم دنبالت بیام.

پشت سرم راه نرو،  شاید نتونم رهرو خوبی باشم.

کنارم راه بیا و دوستم باش.

Friends are God's way of taking care of us.

دوستان، روش خدا برای محافظت از ما هستن.

Friendship is one mind
in two bodies.

--  Mencius
دوستی یعنی یک روح در دو بدن .

I'll lean on you and  you lean on me and
we'll be okay

--  Dave Matthews

من به تو تکیه می کنم و تو به من

و اونوقت همه چیزمون مرتبه.

If all my friends were  to jump off a bridge,
I wouldn't jump with them,  I'd be at the bottom to
catch them.

اگر تمام دوستام بخوان از یه پل رد بشن،

من با اونا عبور نخواهم کرد،

بلکه اون طرف پل خواهم بود برای کمک به اونا

Everyone hears  what you say.
Friends listen to  what you say.
Best friends  listen to what you don't  say.

هر کسی چیزایی رو که شما می گین می شنوه.

ولی دوستان به حرفای شما گوش می دن.

اما بهترین دوستان

حرفایی رو که شما هرگز نمی گین می شنون.

My father always used  to say that when you die,
if you've got five real friends, then you've had a great life.;

--  Lee Iacocca

پدرم همیشه بهم می گه موقع مردن ،

اگر پنج تا دوست واقعی داشته باشی ،

اونوقت هست که زندگی بزرگی داشتی.

Hold a true friend with both your hands.;

--  Nigerian Proverb


یک دوست واقعی رو دو دستی بچسب.

A friend is someone who knows
the song in your heart
and can sing it back to you
when you have forgotten
the words.;

یه دوست، فردی هست که آهنگ قلبت رو می دونه

و می تونه وقتی تو کلمات رو فراموش می کنی

اونا رو واسه ات بخونه.

 

 

 

آیا تا به حال عاشق شده اید، و عشق را شناخته اید؟ عاشقی کرده اید؟ معشوقی داشته اید؟ لحظاتی را که خواسته اید به هر طریق به او نزدیک شوید، او را ببویید، خاک راهش را توتیای چشم خویش سازید و به هر طریق یک بار او را ببینید. از زبانش حرفی بشنوید

وای که عاشقی چه دنیای پرجوش و خروشی است! چه روزگار سبزی است! فضا، بوی عشق می دهد. چه عشق زیبایی

 

تیکه های باحال فقط برای تو

اینم متن یه ترانه کریس دی برگ

 

 

the last time i cried , i was sitting home

   and it was deep in the night,

   staring at the shadows and the fickering lights,

   giving all that i had, to take them away,

   giving all that i had, to make them pay;

  

 

   the last time i cried, i could see the peaple

   long ago in the rain,

   waitting as the soldiers put them all on the train,

   and the handson the bars, the eyes ful of tears,

   and the word is the same, for a thousand years,

 

 

   Eli Eli Lama, Oh Lord, you have forsaken me,

   Eli Eli Lama, Oh Lord, you have forsaken me,

 

 

   the last time i cried, i could not believe it

   when i held on a face,

   staring at the soldier with his gun in the rain,

   it was face of a child, my child her asleep,

   and the soldier who smiled, the man was me,

 

 

   Eli Eli Lama, Oh Lord, you have forsaken me,

   Eli Eli Lama, Oh why have you forsaken me?

   Eli Eli Lama, Oh Lord, you have forsaken me,

 

 

   the last time i cried,

   the last time i cried...

 

  

                                CHRIS DE BUERGH

 

چندتامتن LOVELY بخونید

To My Friends
تقدیم به تمام دوستانم

 

 

If you should die    before me, ask if you
could bring a friend.   

--  Stone Temple Pilots

اگر تو خواستی قبل از من بمیری

 بهم بگو که می خوای یه دوست رو هم همراه خودت ببری یا نه .

If you live to be a hundred,   I want to live to be
a hundred minus one day,   so I never have to live
without you.

--  Winnie the Pooh

اگر می خوای صد سال زندگی کنی

من می خوام یه روز کمتر از صد سال زندگی کنم

چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم.

True friendship is  like sound health;  the value of it is
seldom known
until it is lost.

--  Charles Caleb Colton

دوستی واقعی مثل سلامتی هست

ارزش اون رو معمولا تا وقتی که از دستش بدیم نمی دونیم.

A real friend  is one who walks in
when the rest  of the world walks out.


یک دوست واقعی اونی هستش که وقتی میاد

که تموم دنیا از پیشت رفتن.

Don't  walk in front of me,  I may not follow.
Don't walk behind me,  I may not lead.
Walk beside me and  be my friend.
-- Albert Camus

جلوی من قدم بر ندار،  شاید نتونم دنبالت بیام.

پشت سرم راه نرو،  شاید نتونم رهرو خوبی باشم.

کنارم راه بیا و دوستم باش.

Friends are God's way of taking care of us.
 

دوستان، روش خدا برای محافظت از ما هستن.

Friendship is one mind
in two bodies.

--  Mencius


دوستی یعنی یک روح در دو بدن .

I'll lean on you and  you lean on me and
we'll be okay

--  Dave Matthews

من به تو تکیه می کنم و تو به من

و اونوقت همه چیزمون مرتبه.

If all my friends were  to jump off a bridge,
I wouldn't jump with them,  I'd be at the bottom to
catch them.

اگر تمام دوستام بخوان از یه پل رد بشن،

من با اونا عبور نخواهم کرد،

بلکه اون طرف پل خواهم بود برای کمک به اونا.

Everyone hears  what you say.
Friends listen to  what you say.
Best friends  listen to what you don't  say.

هر کسی چیزایی رو که شما می گین می شنوه.

ولی دوستان به حرفای شما گوش می دن.

اما بهترین دوستان

حرفایی رو که شما هرگز نمی گین می شنون.

My father always used  to say that when you die,
if you've got five real friends, then you've had a great life.;

--  Lee Iacocca

پدرم همیشه بهم می گه موقع مردن ،

اگر پنج تا دوست واقعی داشته باشی ،

اونوقت هست که زندگی بزرگی داشتی.

Hold a true friend with both your hands.;

--  Nigerian Proverb


یک دوست واقعی رو دو دستی بچسب.

A friend is someone who knows
the song in your heart
and can sing it back to you
when you have forgotten
the words.;

--  Unknown

یه دوست، فردی هست که آهنگ قلبت رو می دونه

و می تونه وقتی تو کلمات رو فراموش می کنی

اونا رو واسه ات بخونه.

 

 

آیا تا به حال عاشق شده اید، و عشق را شناخته اید؟ عاشقی کرده اید؟ معشوقی داشته اید؟ لحظاتی را که خواسته اید به هر طریق به او نزدیک شوید، او را ببویید، خاک راهش را توتیای چشم خویش سازید و به هر طریق یک بار او را ببینید. از زبانش حرفی بشنوید

وای که عاشقی چه دنیای پرجوش و خروشی است! چه روزگار سبزی است! فضا، بوی عشق می دهد. چه عشق زیبایی

آبادان

 

 

 

به یادآنکه رفتند تا ما بمانیم

 

 

آبادان شهر وفا

 

آبادان:بندرى است در مصب اروندرود موسوم بدماغهء گُسبه. درازاى آن 64 هزار گز و پهناى آن از 3 تا 20 هزار گز، حد شمالى و شرقى آن کارون و بهمشیر [ بهمن‌شیر ] و حد غربى شط‌العرب و جنوبى خلیج فارس. عرض جغرافیائى آن 31 درجه و 21 دقیقهء شمالى و طول جغرافیائى آن 48 درجه و 17 دقیقهء شرقى، و فاصلهء آن تا اهواز 115 هزار گز است. سابقاً به مناسبت مقبرهء منسوب بخضر که در حوالى بهمشیر است جزیرة‌الخضر نامیده میشده است. از 1327 ه‍ . ق. ببعد شرکت نفت جنوب تصفیه‌خانه‌ها در شهر آبادان ساخته و نفت را با لوله‌ها از مسجد سلیمان به این شهر مى‌آورد، و طول لوله‌ها که میان این دو محل کشیده شده 220 هزار گز است. آبادان اکنون شهر و بندرى مهم و یکى از مراکز تجارت ایران است، و در حدود سى‌هزار سکنه دارد. پلهاى متعدد براى بارگیرى در آن ساخته شده و همه‌ساله متجاوز از ششصد کشتى براى حمل نفت به آنجا وارد و از آنجا خارج مى‌شود و هر ماهه چهل الى پنجاه کشتى در این بندر بارگیرى مى‌شود. و آبادان را به عربى عبادان گویند.

برگرفته ازآثاردهخدا

 

جزیره آبادان ازقرن قبل میلادمسکونی بوده وپرآب ترین شهرستان جنوب کشور می باشد ودو رودخانه بهمنشیر واروند دراین شهر جریان دارند

 

میراث

 

موزه آبادان/ دوره معاصر / تاسیس 1328 شمسی این موزه چهارمین موزه ایران می باشد که به سرپرستی کنسرسیوم نفت آبادان به سرپرستی علی هانی ساخته شده است.

 

 

مسجدرنگونیها/ دوره: معاصر/ منطقه: مرکز شهرآبادان

این مسجدمشرف به اروند وکنارانبارنفت آبادان قرارگرفته است، برخی آن را کلوپ هندیها وبعضی دیگرمسجد رنگونیها می دانند.

اصل سنت حنفی وساخت بومیان هند است. سبک معماری بنابه سبک گورکانیان هنداست.

صنایع دستی حصیربافی

این محصول ازساقه های نخل بافته میشود و شامل سفره ای گرد سبدهای بزرگ وکوچک کلاه بادبزن و....می باشد

 

بهمن‌شیر:نام یکى از بخشهای شهرستان آبادان و همچنین نام رودى است که از خاور خرمشهر از رودخانهء کارون جدا شده و از جنوب خاورى خرم‌شهر و شمال خاورى آبادان به خور بهمن‌شیر میریزد و در واقع آبادان بوسیلهء این رود و اروندرود تشکیل جزیره را میدهد. هواى آن گرم و مرطوب است آب قراء از رودخانهء بهمن‌شیر تأمین میگردد این بخش از 19 قریه بزرگ و کوچک تشکیل شده در حدود هشت هزار سکنه دارد قراء مهم آن عبارتند از طره بخاخ که قریب سه هزار تن سکنه دارد. 

  

فلکه الفی ابادان

 

خیابان شاهپور

 

اگه عکس قدیمی ویا جدیداز آبادان دارید برام بفرستین خوشحال میشم

 

لب شطم صفایی داره